تبليغاتX
...و خداوند عشق را آفرید ...

...و خداوند عشق را آفرید ...

عشق آسمانی

سلام دوستای خوبم.......

 

من بلاخره بعد از 6 ماه اومدم. دلم واسه همتون تنگ شده بود.

زندگی اونقدر ما رو درگیر کرده که دیگه فرصت با دوستای خوبی مثل شما بودن رو از ما گرفته!!!!!!!

راستی بابت نظرات پر مهرتون از همتون ممنونم.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 13:18  توسط سمیرا و اروین  | 

یک ساعت ویژه

 

 

مردی، دیر وقت، خسته و عصبانی، از سر کار

 به خانه بازگشت. دم در پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود.

- بابا! یک سوال از شما بپرسم؟

- بله حتما. چه سوالی؟

- بابا، شما برای هر ساعت کار، چقدر پول می گیرید؟

مرد با عصبانیت پاسخ داد:" این به تو ارتباطی ندارد.

 چرا چنین سوالی می کنی؟"

- فقط می خواهم بدانم. بگویید برای هر ساعت کار، چقدر پول می گیرید؟

- اگر باید بدانی خوب می گویم، 20 دلار.

پسر کوچک در حالی که سرش پایین بود، آه کشید.

 سپس به مرد نگاه کرد و گفت:" می شود لطفا 10 دلار به من قرض بدهید؟"

مرد بیشتر عصبانی شد و گفت:" اگر دلیلت برای پرسیدن

این سوال، فقط این بود که پولی برای خریدن یک اسباب بازی

مزخرف از من بگیری، سریع به اتاقت برو، فکر کن و ببین که

 چرا اینقدر خود خواه هستی. من هر روز، سخت کار می کنم و

 برای چنین رفتارهای کودکانه ای وقت ندارم."

پسر کوچک، آرام به اتاقش رفت و در را بست.

مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد:" چطور به خودش

اجازه می دهد برای گرفتن پول از من چنین سوالی بپرسد؟"

 بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و فکر کرد که

 شاید با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار کرده است.

 شاید واقعا چیزی بوده که او برای خریدش به 10 دلار نیاز

 داشته است. به خصوص اینکه خیلی کم پیش می آمد

 پسرک از پدرش در خواست پول کند.

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.

- خواب هستی پسرم؟

- نه پدر، بیدارم.

- فکر کردم شاید با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم

سخت و طولانی بود و همه ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم.

 بیا، این 10 دلاری که خواسته بودی.

پسر کوچولو نشست، خندید و فریاد زد:" متشکرم بابا" بعد دستش

 را زیر بالشش برد و چند اسکناس مچاله شده در آورد.

مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته است،

 دوباره عصبانی شد و غرولند کنان گفت:" با اینکه خودت

 پول داشتی، چرا باز هم پول خواستی؟"

پسر کوچولو پاسخ داد:" برای اینکه پولم کافی نبود، ولی الان هست.

 حالا من 20 دلار دارم. می توانم یک ساعت از کار شما

را بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید؟ دوست دارم با شما شام بخورم...."

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 20:13  توسط سمیرا و اروین  | 

بو ی بد نفرت

 

معلم یک کودکستان،به بچه های کلاس گفت که

می خواهدبا آنان بازی کند.او به آنان گفت که فردا

هرکدام،یک کیسه ی پلاستیکی بردارند ودرون آن،به

تعداد آدم هایی که از آنان بدشان می آید،سیب زمینی

بریزند وبا خود به کودکستان بیاورند.فردا بچه ها،با

کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند.در کیسه ی

برخی 2برخی3برخی5سیب زمینی بود.معلم به

بچه ها گفت تا یک هفته،هر کجا که می روند،کیسه ی

پلاستیکی را با خود ببرند.روزها به همین ترتیب گذشت

وکم کم بچه ها شروع به شکایت از بوی ناخوش

سیب زمینی های گندیده کردند.به علاوه،آنانی که

سیب زمینی بیشتری در کیسه خود داشتند،از حمل

این بار سنگین،خسته شده بودند.پس از گذشت یک

هفته،بازی سرانجام تمام شد وبچه ها راحت شدند.

معلم از بچه ها پرسید:((از این که سیب زمینی ها را یک

هفته با خود حمل می کردید،چه احساسی داشتید؟))

بچه ها از این که مجبور بودند سیب زمینی های بدبو

وسنگین را همه جا با خود ببرند،شکایت داشتند.

آن گاه معلم ،منظور اصلی خود را از این بازی،چنین

توضیح داد ((این شبیه وضعیتی است که شما

کینه ی آدم های که دوست شان ندارید را در دل

خود نگاه می دارید وهمه جابا خود می برید.بوی بد

کینه ونفرت قلب شما را فاسد می کندوشما آن را

همه جا همراه خود حمل می کنید حالا که شما بوی بد

سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل

کنید،پس چه طور می خواهید بوی بد نفرت رابرای

تمام عمر ،در دل خود تحمل کنید؟))

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 18:27  توسط سمیرا و اروین  | 

ولنتاين مبارك....

 

 

بچه ها تا حالا شده به ولنتاين به غير از كادو و شكلاتاش فكر كنيد؟ اينكه ولنتاين يعني چي؟ يا اينكه چرا روز 14 فوريه رو ولنتاين گذاشتن؟

ولنتاين يعني روز عشاق....

يعني روزي كه مي تونه بهونه اي باشه واسه گفتن دوستت دارم به اوني كه با عقل و دلت دوسش داري نه از روي تمايلات شخصي خودت....

من چند سال پيش مطلبي خوندم درباره ولنتاين...

جزيياتش خيلي يادم نيست ولي كلا اين بود كه ولنتاين اسم يه كشيش بوده:

توي يه كشوري جنگ ميشه و بعد از مدتي پادشاه اون كشور متوجه ميشه سربازايي كه متاهلن از جنگ فرار مي كنن ولي سربازاي مجرد نسبت به جنگ و كشورشون تعصب بيشتري دارند به همين خاطر پادشاه ازدواج رو در اون كشور ممنوع ميكند.

اما كشيش اون كشور اين حكم رو قبول نمي كنه و ازدواج رو در هيچ شرايطي ممنوع نميدونه واسه همين براي دختر پسرايي كه قصد ازدواج دارن مراسمي ترتيب ميده و اونارو زن و شوهر اعلام ميكنه.

پادشاه از نافرماني كشيش عصباني ميشه و اون رو اعدام ميكنه.

از اون روز به بعد روز مرگ اين كشيش رو روز عشاق يا ولنتاين نامگذاري كردند....

اين روز بزرگ رو ساده از دست نديد و بدونيد اين روز قشنگترين روز براي گفتن كلمه دوستت دارمه.... حتي با يه شاخه گل....

گفتن كلمات قشنگ خرجي ندارند ولي ميتونند ضامن خوشبختي ادم شوند.

دنيا رو براي اونايي كه دوسشون دارید.. قشنگتر كنيد.

وحالا نوبت منه واسه گفتن دوستت دارم به همه ي زندگيم....

اروينم ولنتاين بهونه اي شد تا بتونم دوباره بگم چقدر دوست دارم و براي من مقدسي.

مرد من....!!!

 دوست دارم به اندازه ي پاكي و بزرگي خدايي كه منشا همه ي خوبيها و پاكي هاست.                                                 

      ...عزيزم ولنتاين مبارك....

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 22:35  توسط سمیرا و اروین  | 

دختران و پسران با کلاس ¤

 

دختران با کلاس ¤

روزهای آفتابی چتر در دست گرفته و هنگام حرکت چتر را مرتبا میچرخانند
به کلاسهای آموزش رقص و آموزش گیتار رفته واین موضوع را از نحوه راه رفتن شان میتوانید حدس بزنید

همیشه کمبود وقت دارند چون هر روز به ایروبیک رفته و 4 ساعت در سونا خشک بسر میبرند. پشت تلفن طوری مکالمه میکنند که اگر کسی آنها را ندیده باشد بعید است بتواند سن شان را حدس بزند

اگر میبینید در سن 40 سالگی هنوز ازدواج نکرده اند تنها بخاطر این است که هنوز همسر ایده ال خود را نیافته اند. علاقه عجیبی به فال گرفتن دارند و دراتاق خود چند کتاب طالع بینی چینی هندی افغانی دارند. انواع عملهای جراحی زیبایی اعم از بینی گونه گذاری عمل فک را انجام داده و هنوز چند عمل دیگر را مدنظر دارند




پسران باکلاس ¤

بهیچ عنوان تلویزیون نگاه نمیکنند و هیچ علاقه ای به سینما ندارند
زیر ابرو به اندازه کافی برمیدارند
پیپ و سیگار برگ میکشند
عاشق هنر پیشه های هالیودی هستند
علاقه زیادی به برقراری میتینگ دارند
بولینگ ورزش مورد علاقه آنها میباشد
شبها نیم ساعت با تلسکوپ بدنبال ستاره خود میگردند
کفشهایی با پهنای 20 اینچ پوشیده و موهای خود را شبیه برق گرفته ها میکنند
بدون دستکش عینک دودی و کلاه به هیچ عنوان رانندگی نمیکنند

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 15:10  توسط سمیرا و اروین  | 

تولد...تولد...تولد...!!!!

 

              

پارسال درست شب 27 دي ماه (يعني شب تولدم)  وبلاگمونو ساختم....

چند روز ديگه وبلاگمون 1ساله ميشه و ما مي خوايم تولد 1سالگيشو جشن بگيريم.

پارسال وقتي داشتم وبمون رو مي ساختم تنها يه هدف داشتم اونم خوشحالي كسي بود كه واسم همه كس و همه چي بود و حالا 1سال از اين موضوع ميگذره  و چيزي كه منو خوشحال مي كنه اينه كه نه تنها به هدف اصليم رسيدم بلكه دوستاي خوبي مثل شما پيدا كرديم كه دنيايي واسه ما ارزش دارين.

(از دور همتون رو مي بوسم و براي تك تكتون لحظه هاي خوشي رو ارزو دارم.)

حتمآ تو جشن ما شركت كنيد قول ميديم ميزباناي خوبي واستون باشيم.

ميگن هركي شب تولدش وقتي ميخواد شمع هاشو فوت كنه ارزو كنه ، ارزوش براورده ميشه، و ارزوي من براي شما...

میگن یه خدایی هست...پس حتما صدای منو میشنوه...از دلم خبر داره...میدونه چه قدر عاشقم...میفهمه عاشق عشق بودن یعنی چی، چون اون خودش عشقو آفرید...خودش بود که قلبو در وجود انسان قرار داد...حتی خودش بوده که اون قلبو سرشار از عشق کرده پس منم از خودش کمک میخوام...حالا که اینجا هستم از خود خودش میخوام...میگن اون منشا عشقه...پس منم به منشا تمام عشقای دنیا پناه میبرم خدا جونم کمکم کن...من بهت احتیاج دارم...بدون کمک تو ازم کاری بر نمیاد...اگه صدامو میشنوی یه کاری کن...تا دیر نشده یه کاری بکن خدایا قلب من به امید عشقه که می تپه...خدایا من عاشق عشقم...تو میفهمی اینو...تو این دنیایی که میگن بازم خودت آفریدیش...هزاران هزار عاشق وجود داره و من...آمدم اینجا...فقط به امید عشق...میخوام واسه تمام عاشقای دنیا شمع روشن کنم...بلکه روشنایی یکیشون بتونه روشنایی بخش راه عشق باشه

 

خدایا...هزاران هزار شمع واسه اونایی که از عشقشون دورن...کمک کن تا به هم برسن...

خدایا...هزاران هزار شمع واسه اونایی که به هم نزدیکن ولی بازم از هم دورن...بهشون بصیرت دل بده...

خدایا...هزاران هزار شمع واسه اونایی که عاشقن ولی توانایی بیان عشقشونو ندارن...بهشون توانایی بده...غرور رو از دلاشون بیرون کن...

خدایا...هزاران هزار شمع واسه اونایی که هنوز عشقو پیدا نکردن...راهو بشون نشون بده...

خدایا...هزاران هزار شمع واسه اونایی که عاشقن ولی دل شکسته...امید رو بهشون ثابت کن...

خدایا...هزاران هزار شمع...

(از دور همتون رو مي بوسم و براي تك تكتون لحظه هاي خوشي رو ارزو دارم.)

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 14:43  توسط سمیرا و اروین  | 

برای استاد خوبم...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 16:28  توسط سمیرا و اروین  | 

گفتگو با خدا

 

چند سال پيش دوستي عزيز كتابي بهم هديه داد با عنوان گفتگو با خدا

گاهي كه دلم تنگ ميشد سري به كتابش ميزدم تا اينكه چند روز پيش واسم MAIL زده بود و يه جمله از كتابشو واسم نوشته بود، بي اراده سمت كتابش رفتم و دوباره خوندمش....

دلم يهو لرزيد، تصميم گرفتم متن كتاب رو واسه شما هم بنويسم تا بدونيد كه دوست بودن با خدا و باهاش راحت حرف زدن اصلآ سخت نيست فقط كافيه مثل يه دوست صميمي باهاش حرف بزنين اون وقت چشاتونو ببندين و به حرفاي خدا كه صداش از توي دلاي پاكتون مياد گوش كنين.

 

گفتگو با خدا

خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويي داشتم.

خدا گفت: پس مي خواهي با من گفتگو كني؟

گفتم: اگر وقت داشته باشيد.

خدا لبخند زد، وقت من ابدي است.

چه سوالاتي در ذهن داري،كه مي خواهي از من بپرسي؟

چه چيز بيش تر از همه شما را در مورد انسان متعجب مي كند؟

خدا پاسخ داد...

اين كه انها از بودن در دوران كودكي ملول مي شوند.

عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران كودكي را مي خورند.

اين كه سلامت شان را صرف به دست اوردن پول مي كنند

و بعد پول شان را خرج حفظ سلامتي مي كنند.

اين كه با نگراني نسبت به اينده

زمان حال فراموش شان مي شود.

انچنان كه ديگر نه در اينده زندگي مي كنند و نه در حال.

اين كه چنان زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد

و چنان مي ميرند كه گويي هرگز زنده نبوده اند.

خداوند دست هاي مرا در دست گرفت و مدتي هر دو ساكت مانديم.

بعد پرسيدم...

به عنوان خالق انسان ها مي خواهيد انها چه درس هايي از زندگي را ياد بگيرند؟

خدا با لبخند پاسخ داد،

ياد بگيرند كه نمي توان ديگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد.

اما مي توان محبوب ديگران شد.

ياد بگيرند كه خوب نيست خود را با ديگران مقايسه كنند.

ياد بگيرند كه ثروتمند كسي نيست كه دارايي بيشتري دارد،

بلكه كسي است كه نياز كمتري دارد.

ياد بگيرند كه ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي عميق در دل كساني كه دوست شان داريم،ايجاد كنيم

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا ان زخم التيام يابد.

با بخشيدن،بخشش ياد بگيرند.

ياد بگيرند كساني هستند كه انها را عميقآ دوست دارند

اما بلد نيستند احساس شان را ابراز كنند يا نشان دهند.

ياد بگيرند كه مي شود دو نفر به يك موضوع واحد نگاه كنند و ان را متفاوت ببينند.

ياد بگيرند كه هميشه كافي نيست ديگران انها را ببخشند

بلكه خودشان هم بايد خود را ببخشند.

و ياد بگيرند كه من اين جا هستم.

                     هميشه...   

 

INTERVIEW WITH GOD

 

I DREAMED I HAD AZ INTERVIEW WITH GOD.

"SO YOU WOULD LIKE TO INTERVIEW ME?" GOD ASKED.

"IF YOU HAVE THE TIME," I SAID.

GOD SMILED,

"MY TIME IS ETERNITY."

"WHAT QUEATIONS DO YOU HAVE IN MIND FOR ME?"

"WHAT SURPRISES YOU MOST ABOUT HUMANKIND?"

GOD ANSWERED…

"THAT THEY GET BORED WITH CHILHOOD.

THEY RUSH TO GROW UP AND THEN LONG TO BE CHILDREN AGAIN."

"THEN THEY LOSE THEIR HEALTH TO MAKE MONEY,

AND THEN LOSE THEIR MONEY TO RESTORE THEIR HEALTH."

"THAT BY THINKING ANXIOUSLY ABOUT THE FUTURE,

THEY FORGET THE PRESENT,

SUCH THAT THEY LIVE IN NEITHER THE PRESENT NOR THE FUTURE."

"THAT THEY LIVE AS IF THEY WILL NEVER DIE,

AND DIE AS IF THEY HAD NEVER LIVED."

GOD S HAND TOOK MINE AND WE WERE SILENT FOR A WHILE.

AND THEN I ASKED…

"AS THE CREATOR OF PEOPLE, WHAT ARE SOME OF LIFE S LESSONS YOU WANT THEM TO LEARN?"

GOD REPLIED WITH A SMILE,

"TO LEARN THEY CANNOT MAKE ANYONE LOVE THEM.

WHAT THEY CAN DO IS LET THEMSELVES BE LOVED."

"TO LEARN THAT IT IS NOT GOOD TO COMPARE THEMSELVES TO OTHERS."

"TO LEARN THAT A RICH PERSON IS NOT ONE WHO HAS THE MOST,

BUT IS ONE WHO NEEDS THE LEAST."

"TO LEARN THAT IT TAKES ONLY A FEW SECONDS TO OPEN PROFOUND WOUNDS IN PERSONS WE LOVE,

AND IT TAKES MANY YEARS TO HEAL THEM."

"TO LEARN TO FORGIVE BY PRACTICING FORGIVESS."

"TO LEARN THAT THERE ARE PERSONS WHO LOVE THEM DEARLY.

BUT SIMPLY DO NOT KNOW HOW TO EXPRESS OR SHOW THEIR FEELINGS."

:TO LEARN THAT TWO PEOPLE CAN LOOK AT THE SAME THING AND SEE IT DIFFERENTLY."

"TO LEARN THAT IT IS NOT ALWAYS ENOUGH THAT THEY BE FORGIVEN BY OTHERS.

THEY MUST FORGIVE THEMSELVES."

"AND TO LEARN THAT I AM HERE

ALWAYS."

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 16:15  توسط سمیرا و اروین  | 

بيش از عشق بر تو عاشقم ( سوزان پوليس شوتز)

         

     نا ممكن است كه احساس خود را نسبت به تو با واژه ها بيان كنم

اينها سرشار ترين احساساتي هستند كه تا كنون داشته ام

با اين همه

هنگامي كه ميخواهم اينها را به تو بگويم يا بنويسم

واژها حتي نمي توانند ذره اي از ژرفاي احساساتم را بيان كنند

اگر چه نميتوانم جوهر اين احساسات شگفت انگيز را بيان كنم

ولي ميتوانم بگويم انگاه كه با توام چه احساسي دارم

آنگاه كه با توام

احساس پرنده اي را دارم كه آزاد و رها در آسمان آبي پرواز مي كند

آنگاه كه با توام

چو گلي هستم كه گلبرگهاي زندگي را شكوفا مي كند.

آنگاه كه با توام

چون امواج دريا هستم كه توفنده و سركش بر ساحل مي كوبد

آنگاه كه با توام

رنگين كماني پس از طوفام كه پر غرور رنگهايش رانشان مئ دهد

آنگاه كه با توام

گويي هر آنچه كه زيباست ما را در بر گرفته است.

اينها تنها ذره اي ناچيز از احساس والاي با  تو بودن است.

شايد واژه *عشق* را ساخت اند

تا احساسي چنين عميق و هزار سو را بيان كند

اما باز هم اين واژه كافي نيست

با اين همه چون بهترين است

بگذار بگويم و باز بگويم كه

 

بيش از عشق بر تو عاشقم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 15:21  توسط سمیرا و اروین  | 

بچه ها اروین از کربلا اومد...

 

توي پست قبلي واستون نوشتم كه اروين ميخواد بره كربلا

اون به سلامتي رفت و برگشت.

(راستي عكساي پست قبلي دير اپ شد واسه همين ديگه نذاشتمش.)

از خدا كه پنهون نيست از شما هم پنهون نباشه دوريش بيشتر از اون چيزي كه تصورش رو بكنم سخت بود.

 ولي بهرحال شكر خدا به سلامتي رفت و برگشت

.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 23:29  توسط سمیرا و اروین  |